غزلي ميخانه اي از عماد خراساني
-
تاریخ: 1401/2/9 ساعت: 6:34
برخیز تا پناه به میخانه ای بریماز عمر دست شسته به پیمانه ای بریم مستانه گر که بر سر ما جام بشکنندخوش تر که رنج صحبت فرزانه ای بریم از چرخ شکوه ،قصه ی بیهوده گفتن استدیوانگی است شکوه به دیوانه ای بریم آن سان شدم ملول که گر وجه می رسداین پنج روزه خانه به میخانه ای بریم آنجا هم ار نشد که شوم ،همتم کج...
غزلي دل سپرده از محمد علي بهمني
-
تاریخ: 1401/2/9 ساعت: 6:34
من زنده بودم اما انگار مرده بودماز بس که روزها را با شب شمرده بودم یک عمر دور و تنها تنها به جرم این کهاو سرسپرده می خواست ‚ من دل سپرده بودم یک عمر می شد آری در ذره ای بگنجماز بس که خویشتن را در خود فشرده بودم در آن هوای دلگیر وقتی غروب می شدگویی بجای خورشید من زخم خورده بودم وقتی غروب می شد وقتی غ...
غزل شب قدر از بهرام باعزت
-
تاریخ: 1399/10/21 ساعت: 5:56
یارب این شب چه شبی هست که دربردارم شـــــــب قدر است اگر پا به قدَر بر دارم هر رگ و مویم از این واقعه محرم شده است به نظـــــــــر بازیِ پنهـــــان که مکرر دارم دلم انگار کـــــــــــــــه آئینه ی راز آلود است باید این آینـــــه تا صبـــــــــح مصوّر دارم خونِ دل خورده طمع کی کند ازسفره ی غیر خون و ...
استاد باعزت گرامي ما را هم در غم از دست دادن پدر بزرگوارتان شريك بدانيد
-
تاریخ: 1399/10/21 ساعت: 5:56
از ازل گر چه که من بی کس و تنها بودم ای پدر رفتی و بر بی کسی ام افزودم گر چه که هستی من معنی تنهایی بود تو که بودی به خدا معنی تن ها بودم شد گذرگاهِ خزان ترجمه ی حالت من تا بدانی به چه حالی و چه حزن آلودم به عزیزی تو سوگند که از هر دو جهان من به یاد تو و با خاطره ات خوشنودم پندِ تو سمفونی ِ وحی ِ چو...
غزلي انتظاري از سعدي
-
تاریخ: 1399/10/21 ساعت: 5:56
از هر چه می رود سخن دوست خوش ترستپیغام آشنا نفس روح پرورست هرگز وجود حاضر غایب شنیده ایمن در میان جمع و دلم جای دیگرست شاهد که در میان نبود شمع گو بمیرچون هست اگر چراغ نباشد منورست ابنای روزگار به ص
سروده اي زيبا از فريدون مشيري
-
تاریخ: 1399/10/21 ساعت: 5:56
عمری گذشت و عشق تو از یاد من نرفت دل ، همزبانی از غم تو خوب تر نداشت این درد جانگداز زمن روی برنتافت وین رنج دلنواز زمن دست برنداشت تنها و نامراد در این سال های سخت من بودم و نوای دل بینوای من دردا كه بعد از آن همه امید و اشتیاق دیر آشنا دل تو ، نشد آشنای من از یاد تو كجا بگریزم كه بی گمان تا وقت مر...
غزلي شيوا از سعدي
-
تاریخ: 1399/10/21 ساعت: 5:56
اتفاقم به سر کوی کسی افتادهست که در آن کوی چو من کشته بسی افتادهست خبر ما برسانید به مرغان چمن که هم آواز شما در قفسی افتادهست به دلارام بگو ای نفس باد سحر کار ما همچو سحر با نفسی افتادهست بند
غزلي مديتيشني از بهرام باعزت
-
تاریخ: 1399/2/9 ساعت: 21:04
بیا که آیه ی جان را تلاوتی بکنیمبه جان شنیدن و گفتن حلاوتی بکنیم در این زمانه ی بی جان بیا که جانان رابه این بهانه که جانست دعوتی بکنیم ب
غزلي شيدايي از سعدي
-
تاریخ: 1399/2/9 ساعت: 21:04
چنان به موی تو آشفتهام به بوی تو مستکه نیستم خبر از هر چه در دو عالم هستدگر به روی کسم دیده بر نمیباشدخلیل من همه بتهای آزری بشکستمجال خواب نمیباشدم ز دست خیالدر سرای نشاید بر آشنایان بستدر قفس طل
سروده اي زيبا از حميد مصدق
-
تاریخ: 1398/12/28 ساعت: 4:18
در آن دقايق پر اضطراب -پر تشويشرها ز شاخه بر امواج بادها مي رفتبه رودها پيوستو روي رود روان رفت برگ مرگ انديش به رود زمزمه گر گوش كن
سروده اي زيبا از نصرت رحماني
-
تاریخ: 1398/12/28 ساعت: 4:18
این شعر نیست آتش خاموش معبدیستاین شعر نیست قصه احساس سنگهاست این شعر نیست نقش سرابیست در کویراین شعر نیست زندگی گنگ رنگ هاست گر شعر بود برلب خشکم نمی نشستگر شعر بود از دل سردم نمی رمید گر شعر بود درد
غزلي خراباتي از رهي معيري
-
تاریخ: 1398/12/28 ساعت: 4:18
ساقی بده پیمانه ای ز آن می که بی خویشم کندبر حسن شور انگیز تو عاشق تر از پیشم کندزان می که در شبهای غم بارد فروغ صبحدم غافل کند از بیش و کم فارغ ز تشویشم کندنور سحرگاهی دهد فیضی که می خواهی دهد با مسک
غزلي اشتياقي از اميري فيروز كوهي
-
تاریخ: 1398/12/28 ساعت: 4:18
زندگی با یاد ایام جوانی می کنمبا خیال زندگانی،زندگانی می کنمگرچه از روز ازل با مرگ پیمان بسته امباز هم از سست عهدی سخت جانی می کنمپیش از این از ذوق هستی بود برجا ماندنموین زمان از بیم مردن زندگانی می
غزلي حساميز از اميري فيروز كوهي
-
تاریخ: 1398/12/28 ساعت: 4:18
نشسته در دل خاکم به یاد دوست هنوزدل گداخته را آرزوی اوست هنوزنه عشق آینه رویی،نه ذوق هم سخنیعجب که طوطی ما گرم گفت و گوست هنوز!ز بیم خوی تو رازم نهفته ماند به دلدر این صدف گهر از پاس آبروست هنوزاز آن
غزلي گلايه اي از محمد علي بهمني
-
تاریخ: 1398/11/4 ساعت: 18:11
دریا شده ست خواهر و من هم برادرششاعرتر از همیشه نشستم برابرشخواهر سلام! با غزلی نیمه آمدمتا با شما قشنگ شود نیم دیگرشخواهر! زمان، زمان برادرکُشی است بازشاید به گوش ها نرسد بیت آخرش می خواهم اعتراف کنم
سروده اي زيبا از ايرج ميرزا
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 12:54
عاشقي محنت بسيار كشيدتا لب دجله به معشوقه رسيد نشده از گل رويش سيرابكه فلك دسته گلي داد به اب نازنين چشم به شط دوخته بودفارغ از عاشق دلسوخته بود ديد در روي شط ايد به شتابنو گلي چون گل رويش شاداب گفت ب
غزلي يلدايي از بهرام باعزت
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 12:54
امشب شب يلداست كه با ساغر خوشپاي سخن و قصه اي از دلبر خوشگوييم هم از اول شب قصه ي دلقولي كه به صبح آيد و تا آخر خوشعمري كه سيه شد به سرِ مشق و قلمامشب گذرد بي قلم و دفتر خ
غزلي تفته از بهرام باعزت
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 16:34
هــــــــــــوس زلف تو دارد دل ِ از قيد رهادل صـــــــــــــياد مبادا ز دل صيد رهابگســـــــلد حلقه ي محراب و نياز از دل ماگـــــر شود روزي از ابروي تو اين قيد رهاتويي عيدانه ي هر لحظه به ن
غزلي ملامتي از قيصر امين پور
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 16:34
ما را به حال خود بگذارید و بگذریداز خیل رفتگان بشمارید و بگذریداکنون که پا به روی دل ما گذاشتیدپس دست بر دلم مگذارید و بگذریدتا داغ ما کویر دلان تازه تر شودچون ابری از سراب ببارید و بگذریدپنهان در آست
غزلي شيوا از فاضل نظري
-
تاریخ: 1398/4/17 ساعت: 2:46
مرگ در قاموس ما از بیوفایی بهتر استدر قفس با دوست مردن از رهایی بهتر است قصهی فرهاد دنیا را گرفت ای پادشاهدل بهدست آوردن از کشورگشایی بهتر است تشنگان مهر محتاج ترحم نیستندکوشش بیهوده در عشق از گدای