خرید بک لینک

نشسته در دل خاکم به یاد دوست هنوز

دل گداخته را آرزوی اوست هنوز

نه عشق آینه رویی،نه ذوق هم سخنی

عجب که طوطی ما گرم گفت و گوست هنوز!

ز بیم خوی تو رازم نهفته ماند به دل

در این صدف گهر از پاس آبروست هنوز

از آن ز دلتنگی گمنامیم،رهایی نیست

که چون صدف به لبم مهر آبروست هنوز

در این بهار چو اشک از کنار چشم ترم

مرو که خرمن گل در کنار جوست هنوز

چو پاره ی تن ما برد،نقد جان طلبد

عجوز دهر چو طفلان،بهانه جوست هنوز

ز هم نشینی دل با غم تو در عجبم

که پیر گشت و همانش به دایه خواست هنوز

ز خوان هستیش ای آسمان چه میرانی؟

که میهمان لقمه در گلوست هنوز

کس نماند کز آن تند خو کناره نکرد

«امیر»ماست که از جان اسیر اوست هنوز

اميري فيروز كوهي

برچسب: نویسنده: النا فدایی تاريخ: چهارشنبه 28 اسفند 1398 ساعت: 4:18

صفحه بندی