خرید بک لینک
برخیز تا پناه به میخانه ای بریماز عمر دست شسته به پیمانه ای بریم مستانه گر که بر سر ما جام بشکنندخوش تر که رنج صحبت فرزانه ای بریم از چرخ شکوه ،قصه ی بیهوده گفتن استدیوانگی است شکوه  به دیوانه ای بریم آن سان شدم ملول که گر وجه می  رسداین پنج روزه خانه به میخانه ای بریم آنجا هم ار نشد که شوم ،همتم کجاستچون جغد آشیانه به ویرانه ای بريمعماد خراساني ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: النا فدایی تاريخ: جمعه 9 ارديبهشت 1401 ساعت: 6:34

من زنده بودم اما انگار مرده بودماز بس که روزها را با شب شمرده بودم یک عمر دور و تنها تنها به جرم این کهاو سرسپرده می خواست ‚ من دل سپرده بودم یک عمر می شد آری در ذره ای بگنجماز بس که خویشتن را در خود فشرده بودم در آن هوای دلگیر وقتی غروب می شدگویی بجای خورشید من زخم خورده بودم وقتی غروب می شد وقتی غروب می شدکاش آن غروب ها را از یاد برده بودم محمد علي بهمني ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: النا فدایی تاريخ: جمعه 9 ارديبهشت 1401 ساعت: 6:34

یارب این شب چه شبی هست که دربردارم شـــــــب قدر است اگر پا به قدَر بر دارم هر رگ و مویم از این واقعه محرم شده است به نظـــــــــر بازیِ پنهـــــان که مکرر دارم دلم انگار کـــــــــــــــه آئینه ی راز آلود است باید این آینـــــه تا صبـــــــــح مصوّر دارم خونِ دل خورده طمع کی کند ازسفره ی غیر خون و خــــــوانِِ دل از این جمله میسّر دارم گـــوشه گیران چه میِ ِ ذکر به ساغر کردند کــه من این مستی از آن ساقی و ساغر دارم حُســـــنِ تدبیر دل و روشنـــیِ جان سر

برچسب: نویسنده: النا فدایی تاريخ: يکشنبه 21 دی 1399 ساعت: 5:56

از ازل گر چه که من بی کس و تنها بودم ای پدر رفتی و بر بی کسی ام افزودم گر چه که هستی من معنی تنهایی بود تو که بودی به خدا معنی تن ها بودم شد گذرگاهِ خزان ترجمه ی حالت من تا بدانی به چه حالی و چه حزن آلودم به عزیزی تو سوگند که از هر دو جهان من به یاد تو و با خاطره ات خوشنودم پندِ تو سمفونی ِ وحی ِ چو پیغمبر بود که شده نغمه گرِ گوش دل از داوودم چشم مردم پی موعود به هرعصری هست هم تویی مردم چشم من و هم موعودم باغبانا ! سرِ این باغ چه آمد بی تو گذرِ بادِ خزان

برچسب: نویسنده: النا فدایی تاريخ: يکشنبه 21 دی 1399 ساعت: 5:56

از هر چه می رود سخن دوست خوش ترستپیغام آشنا نفس روح پرورست هرگز وجود حاضر غایب شنیده ایمن در میان جمع و دلم جای دیگرست شاهد که در میان نبود شمع گو بمیرچون هست اگر چراغ نباشد منورست ابنای روزگار به صادامه مطلب

برچسب: نویسنده: النا فدایی تاريخ: يکشنبه 21 دی 1399 ساعت: 5:56

عمری گذشت و عشق تو از یاد من نرفت دل ، همزبانی از غم تو خوب تر نداشت این درد جانگداز زمن روی برنتافت وین رنج دلنواز زمن دست برنداشت تنها و نامراد در این سال های سخت من بودم و نوای دل بینوای من دردا كه بعد از آن همه امید و اشتیاق دیر آشنا دل تو ، نشد آشنای من از یاد تو كجا بگریزم كه بی گمان تا وقت مرگ دست ندارد ز دامنم با چشم دل به چهره خود می كنم نگاه كاین صورت مجسم رنج است یا منم ؟ امروز این تویی كه به یاد گذشته ها در چشم رنجدیده من می كنی نگاه چشم

برچسب: نویسنده: النا فدایی تاريخ: يکشنبه 21 دی 1399 ساعت: 5:56

اتفاقم به سر کوی کسی افتادهست که در آن کوی چو من کشته بسی افتادهست خبر ما برسانید به مرغان چمن که هم آواز شما در قفسی افتادهست به دلارام بگو ای نفس باد سحر کار ما همچو سحر با نفسی افتادهست بند ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: النا فدایی تاريخ: يکشنبه 21 دی 1399 ساعت: 5:56

بیا که آیه ی جان را تلاوتی بکنیمبه جان شنیدن و گفتن حلاوتی بکنیم در این زمانه ی بی جان بیا که جانان رابه این بهانه که جانست دعوتی بکنیم بادامه مطلب

برچسب: نویسنده: النا فدایی تاريخ: سه شنبه 9 ارديبهشت 1399 ساعت: 21:04

چنان به موی تو آشفتهام به بوی تو مستکه نیستم خبر از هر چه در دو عالم هستدگر به روی کسم دیده بر نمیباشدخلیل من همه بتهای آزری بشکستمجال خواب نمیباشدم ز دست خیالدر سرای نشاید بر آشنایان بستدر قفس طلادامه مطلب

برچسب: نویسنده: النا فدایی تاريخ: سه شنبه 9 ارديبهشت 1399 ساعت: 21:04

در آن دقايق پر اضطراب -پر تشويشرها ز شاخه بر امواج بادها مي رفتبه رودها پيوستو روي رود روان رفت برگ مرگ انديش به رود زمزمه گر گوش كن ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: النا فدایی تاريخ: چهارشنبه 28 اسفند 1398 ساعت: 4:18

این شعر نیست آتش خاموش معبدیستاین شعر نیست قصه احساس سنگهاست این شعر نیست نقش سرابیست در کویراین شعر نیست زندگی گنگ رنگ هاست گر شعر بود برلب خشکم نمی نشستگر شعر بود از دل سردم نمی رمید گر شعر بود درد ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: النا فدایی تاريخ: چهارشنبه 28 اسفند 1398 ساعت: 4:18

ساقی بده پیمانه ای ز آن می که بی خویشم کندبر حسن شور انگیز تو عاشق تر از پیشم کندزان می که در شبهای غم بارد فروغ صبحدم غافل کند از بیش و کم فارغ ز تشویشم کندنور سحرگاهی دهد فیضی که می خواهی دهد با مسکادامه مطلب

برچسب: نویسنده: النا فدایی تاريخ: چهارشنبه 28 اسفند 1398 ساعت: 4:18

زندگی با یاد ایام جوانی می کنمبا خیال زندگانی،زندگانی می کنمگرچه از روز ازل با مرگ پیمان بسته امباز هم از سست عهدی سخت جانی می کنمپیش از این از ذوق هستی بود برجا ماندنموین زمان از بیم مردن زندگانی می ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: النا فدایی تاريخ: چهارشنبه 28 اسفند 1398 ساعت: 4:18

نشسته در دل خاکم به یاد دوست هنوزدل گداخته را آرزوی اوست هنوزنه عشق آینه رویی،نه ذوق هم سخنیعجب که طوطی ما گرم گفت و گوست هنوز!ز بیم خوی تو رازم نهفته ماند به دلدر این صدف گهر از پاس آبروست هنوزاز آن ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: النا فدایی تاريخ: چهارشنبه 28 اسفند 1398 ساعت: 4:18

دریا شده ست خواهر و من هم برادرششاعرتر از همیشه نشستم برابرشخواهر سلام! با غزلی نیمه آمدمتا با شما قشنگ شود نیم دیگرشخواهر! زمان، زمان برادرکُشی است بازشاید به گوش ها نرسد بیت آخرش می خواهم اعتراف کنمادامه مطلب

برچسب: نویسنده: النا فدایی تاريخ: جمعه 4 بهمن 1398 ساعت: 18:11

صفحه بندی