غزلي ناشكيب از فاضل نظري
-
تاریخ: 1398/4/17 ساعت: 2:46
اي بی وفای سنگدل قدرناشناس!از من همین که دست کشیدی تو را سپاسبا من که آسمان تو بودم روا نبودچون ابر هر دقیقه درآیی به یک لباسآیینه ای به دست تو دادم که بنگریخود را در این جهان پر از حیرت و هراسپنداشتی
غزلي بهار نما از فريدون مشيري
-
تاریخ: 1398/2/21 ساعت: 5:18
بهار میرسد اما ز گل نشانش نیستنسیم رقص گل آویز گل فشانش نیستدلم به گریه خونین ابر میسوزدکه باغ خنده به گلبرگ ارغوانش نیستچنین بهشت کلاغان و بلبلان خاموشبهار نیست به باغی که باغبانش نیست چه دل گرفته هو
غزلي بسيار زيبا از سعدي
-
تاریخ: 1398/2/21 ساعت: 5:18
بخت جوان دارد آن که با تو قرينستپير نگردد که در بهشت برينستديگر از آن جانبم نماز نباشدگر تو اشارت کني که قبله چنينستآينه اي پيش آفتاب نهادستبر در آن خيمه يا شعاع جبينستگر همه عالم ز لوح فکر بشويندعشق
غزلي گلايه اي از فاضل نظظري
-
تاریخ: 1398/2/21 ساعت: 5:18
بهار پشت زمستان بهار پشت بهاردلم گرفت از این گردش و از این تکرار!نفس کشیدن وقتی که استخوان به گلونگاه کردن وقتی که در نگاهت خار!اگر به شهر روی طعنه های رهگذراناگر به خانه بمانی غم در و دیوار!نمانده اس
غزلي آتشي از حزين لاهيجي
-
تاریخ: 1398/2/21 ساعت: 5:18
فروزان کن ز رخ کاشانه ای چندبسوزان-شمعِ من!-پروانه ای چندفغانم گوش کن امشب،که فردازمن خواهی شنید افسانه ای چندخماری نیست خونِ عاشقان راسرت گَردم،بکَش پیمانه ای چندبه هر دفتر زکِلکِ آتش آلودزما ماندست
غزلي درخشان از بهرام باعزت
-
تاریخ: 1398/2/21 ساعت: 5:18
هميشه دست شكسته وبال گردن نيستگناه رونق بتخانه بر بَرَهمَن نيستتو مثل آينه از تيرگي بري هستيعجب كه آينه ماننده ي تو ليكن نيستبه جز نگاه تو ميخانه اي نمي بينماگركه هست
غزلي روحي از فريدون مشيري
-
تاریخ: 1397/12/13 ساعت: 18:36
ای تو با روح من از روز ازل یارترین كودك شعر مرا مهر تو غمخوارترین گر یكی هست سزاوار پرستش به خداتو سزاوارترینی تو سزاوارترین عطرنام تو كه در پرده جان پیچیده ستسینه را ساخته از یاد تو سرشارترین ای تو ر
سروده اي به رنگ مستي از مهدي اخوان ثالث
-
تاریخ: 1397/12/13 ساعت: 18:36
باغ بود و درّه - چشم انداز پرمهتاب ذاتها با سایههای خود هم اندازه خیره در آفاق و اسرار عزیز شب، چشم من - بیدار و چشم عالمیدر خواب نه صدایی جز صدای رازهای شب، آب و نرمای نسیم و جیرجیرکها پاسدا
غزلي دلنشين از بهرام باعزت
-
تاریخ: 1397/12/13 ساعت: 18:36
گر چه بر موي چليپاي تو من مصلوبم تو كنار دل من باشي اگر من خوبم به خدايي كه رسد نسبتِ هستي بر او هستي من تويي از آن به تو من منسوبم گرچه در چاه زمين نيست دگر يوسفِ عشق م
غزلي زيبا از سيمين بهبهاني
-
تاریخ: 1397/12/13 ساعت: 18:36
با او به شِکوه گفتم کو رسم دلنوازی؟ چو شعله تندخو شد کاینجا زبان درازی؟! در آستان دلبر، سر باختن نکوتر کانجا به پا درافتد آن سر که در نبازی در بزم باده نوشان، از قهر، رخ مپوشان. با ناز خود فروشان، مای
غزلي زيبا از ابن يمين
-
تاریخ: 1397/12/13 ساعت: 18:36
ای دل غم جهان مخور این نیز بگذرد دنیا چو هست بر گذر این نیز بگذرد گر بد کند زمانه تونیکو خصال باش بگذشت از این بسی به سر این نیز بگذرد ور دور روزگار نه بر وفق رای توست اندوه مخور که بی خبر این نیز بگذ
غزلي از عبيد زاكاني
-
تاریخ: 1397/12/13 ساعت: 18:36
در ما به ناز مینگرد دلربای ما بیگانهوار میگذرد آشنای ما بیجرم دوست پای ز ما درکشیده باز تا خود چه گفت دشمن ما در قفای ما با هیچکس شکایت جورش نمیکنم ترسم به گفتگو کشد این ماجرای ما
غزلي آسماني از بهرام باعزت
-
تاریخ: 1397/12/13 ساعت: 18:36
بايد از پا شعــــله ي آتش دلا تا سر شوم شعله از اين بيشتر كن تا كه خاكستر شوم در ميان عاشقانت از ازل تا روز حشر عهد كردم آن چنان سوزد دلم تا سر شوم مهر گردون هم
غزلي گلايه اي از رهي معيري
-
تاریخ: 1397/12/13 ساعت: 18:36
ساقیا در ساغر هستی شراب ناب نیستو آنچه در جام شفق بینی به جز خوناب نیستزندگی خوشتر بود در پردهٔ وهم و خیالصبح روشن را صفای سایه مهتاب نیستشب ز آه آتشین یک دم نیاسایم چو شمعدر میان آتش سوزنده جای خواب
غزلي ساده و صميمي از محمد علي بهمني
-
تاریخ: 1396/11/19 ساعت: 20:07
در این زمانه بی های و هوی لال پرستخوشا به حال کلاغان قیل و قال پرست چگونه شرح دهم لحظه لحظه ی خود رابرای این همه ناباور خیال پرست؟ به شب نشینی خرچنگ های مردابیچگونه رقص کند ماهی زلال پرست رسیده ها چه غریب و نچیده می افتندبه پای هرزه علف های باغ کال پرست رسیده ام به کمالی که جز اناالحق نیستکمال دار ب...
غزلي فراغتي از شهريار
-
تاریخ: 1396/11/19 ساعت: 20:07
امشب از دولت می دفع ملالی کردیم این هم از عمر شبی بود که حالی کردیم ما کجا و شب میخانه خدایا چه عجب کز گرفتاری ایام مجالی کردیم تیر از غمزه ساقی سپر از جام شراب با کماندار فلک جنگ وجدالی کردیم غم به روئین تنی جام می انداخت سپر غم مگو عربده با رستم زالی کردیم باری از تلخی ایام به شور و مستی شکوه از ش...
غزلي نفخه اي از بهرام باعزت
-
تاریخ: 1396/11/19 ساعت: 20:07
من عاشقي ام مست كه رودست نداردرودست به عشق و دل سرمست نداردعاشق همه دل هست و ندارد همه چيزيچيزي به جز از آنچه كه دل هست ندارددرياست چو پيوسته به ياد و دل قطرهزان خاطر ما غير تو پيوست نداردپروانه اگر دور ز دل بود نمي سوختپروانه ي اين فاصله در دست ندارداز كوچه ي دل جان ب...
غزلي حسرتي از قيصر امين پور
-
تاریخ: 1396/6/26 ساعت: 18:13
خسته ام از آرزوها ، آرزوهای شعاریشوق پرواز مجازی ، بالهای استعاری لحظه های کاغذی را، روز و شب تکرار کردن خاطرات بایگانی، زندگی های اداری آفتاب زرد و غمگین ، پله های رو به پایین سقفهای سرد و سنگین ، آسمانهای اجاری با نگاهی سر شکسته،چشمهایی پینه بسته خسته از درهای بسته، خسته از چشم انتظاری صندلی های خ...
غزلي دلي از رهي معيري
-
تاریخ: 1396/6/2 ساعت: 6:29
همچو نی می نالم از سودای دل آتشی در سینه دارم جای دل من که با هر داغ پیدا ساختم سوختم از داغ نا پیدای دل همچو موجم یک نفس آرام نیست بسکه طوفان زا بود دریای دل دل اگر از من گریزد وای من غم اگر از دل گریزد وای دل ما ز رسوایی بلند آوازه ایم نامور شد هر که شد رسوای دل خانه مور است و منزلگاه بوم آسمان با...
غزلي ناصبور از صائب
-
تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 2:32
افسوس که ایام شریف رمضان رفت سی عید به یک مرتبه از دست جهان رفت افسوس که سی پاره این ماه مبارک از دست به یکبار چو اوراق خزان رفت ماه رمضان حافظ این گله بد از گرگ فریاد که زود از سر این گله شبان رفت شد زیر و زبر چون صف مژگان، صف طاعت شیرازه جمعیت بیداردلان رفت بیقدری ما چون نشود فاش به عالم؟ ماهی که ...