خرید بک لینک

باغ بود و درّه - چشم انداز پرمهتاب

ذاتها با سایههای خود هم اندازه

خیره در آفاق و اسرار عزیز شب، چشم من - بیدار و چشم عالمیدر خواب

نه صدایی جز صدای رازهای شب،

آب و نرمای نسیم و جیرجیرکها

پاسداران حریم خفتگان باغ،

و صدای حیرت بیدار من (من مست بودم، مست)

خاستم از جا / سوی جو رفتم، چه میآمد

آب / یا چه میرفت،هم زآن سان که حافظ گفت، عمر تو.

با گروهی شرم و بی خویشی وضو کردم.

مست بودم، مست سرنشناس، پانشناس، امّا لحظة پاک و عزیزی بود.

برگکی کندم / از نهال گردوی نزدیک؛

و نگاهم رفته تا بس دور

شبنم آجین سبز فرش باغ هم گسترده سجاده.

قبله، گو هر سو که خواهی باش.

با تو دارد گفت و گو شوریدهی مستی

-مستم و دانم که هستم من-

ای همه هستی زتو، آیا تو هم هستی؟

اخوان ثالث

برچسب: نویسنده: النا فدایی تاريخ: دوشنبه 13 اسفند 1397 ساعت: 18:36

صفحه بندی