باغ بود و درّه - چشم انداز پرمهتاب
ذاتها با سایههای خود هم اندازه
خیره در آفاق و اسرار عزیز شب، چشم من - بیدار و چشم عالمیدر خواب
نه صدایی جز صدای رازهای شب،
آب و نرمای نسیم و جیرجیرکها
پاسداران حریم خفتگان باغ،
و صدای حیرت بیدار من (من مست بودم، مست)
خاستم از جا / سوی جو رفتم، چه میآمد
آب / یا چه میرفت،هم زآن سان که حافظ گفت، عمر تو.
با گروهی شرم و بی خویشی وضو کردم.
مست بودم، مست سرنشناس، پانشناس، امّا لحظة پاک و عزیزی بود.
برگکی کندم / از نهال گردوی نزدیک؛
و نگاهم رفته تا بس دور
شبنم آجین سبز فرش باغ هم گسترده سجاده.
قبله، گو هر سو که خواهی باش.
با تو دارد گفت و گو شوریدهی مستی
-مستم و دانم که هستم من-
ای همه هستی زتو، آیا تو هم هستی؟
اخوان ثالث
برچسب:
نویسنده: النا فدایی