من عاشقي ام مست كه رودست ندارد
رودست به عشق و دل سرمست ندارد
عاشق همه دل هست و ندارد همه چيزي
چيزي به جز از آنچه كه دل هست ندارد
درياست چو پيوسته به ياد و دل قطره
زان خاطر ما غير تو پيوست ندارد
پروانه اگر دور ز دل بود نمي سوخت
پروانه ي اين فاصله در دست ندارد
از كوچه ي دل جان به سلامت نبرد كس
اين مسلخ بي جاده كه بُن بست ندارد
آن خاتمه با جان كند افسونگري دل
كه خاطره گل از دي ِ تردست ندارد
بي چاره ي دل آمده از حلقه ي مويي
آن چاره كه از سلسله او رَست ندارد
با اين همه دل آيت اوجست و بلندي
زير و زبرش هست ولي پست ندارد
1 1
برچسب:
نویسنده: النا فدایی