گر چه بر موي چليپاي تو من مصلوبم
تو كنار دل من باشي اگر من خوبم
به خدايي كه رسد نسبتِ هستي بر او
هستي من تويي از آن به تو من منسوبم
گرچه در چاه زمين نيست دگر يوسفِ عشق
من هنوزي كه هنوزست همان يعقوبم
من نبودم كه دلم روي تو را ديد به خواب
تا از آن روز كه باشم تو شوي محبوبم
ماه تر از تو كسي در كره ي خاكي نيست
آسماني شدم از ديدن تو اي خوبم !
در نگاه تو چه آرامش زيبايي هست
گــو دلاويزترين پنجره بر آشوبم
هفت شهر از پي زيبايي هستي گشتم
تا شدم ساكن شهر طلب اي مطلوبم !
بهرام باعزت
برچسب:
نویسنده: النا فدایی