هيـچ جـز يـاد تـو ، روياي دلاويـزم نـيست
هيـچ جـز نـام تـو ، حـرف طـرب انگـيزم نـيست!
عـشق مي ورزم و مي سـوزم و فـريـادم نـه!
دوست مي دارم و مي خـواهـم و پـرهـيزم نـيست.
نـور مي بـيـنم و مي رويـم و مي بـالم شـاد ،
شاخه مي گـستـرم و بـيـم ز پـائـيـزم نـيست.
تـا به گـيتي دل ِ از مهـر تـو لبـريـزم هـست
کـار با هـستي ِ از دغـدغـه لـبريـزم نـيست
بخـت آن را کـه شـبي پـاک تـر از بـاد ِ سـحر ،
بـا تـو ، اي غـنچه نشکـفـته بـياميـزم نـيست.
تـو بـه دادم بـرس اي عـشق ، که با ايـن هـمه شـوق
چـاره جـز آنکـه به آغـوش تـو بگـريـزم نـيست
فريدون مشيري
برچسب:
نویسنده: النا فدایی