خرید بک لینک

ساقیا در ساغر هستی شراب ناب نیست
وانچه در جام شفق بینی به جز خوناب نیست

زندگی خوش تر بود در پرده ي وهم خیال
صبح روشن را صفای سایه ی مهتاب نیست

شب ز آه آتشین ، یک دم نیاسایم چو شمع
در میان آتش سوزنده جای خواب نیست

مردم اشکم فرو مانده ست در دریای اشک
مور را پای رهایی از دل گرداب نیست

خاطر دانا ز طوفان حوادث فارغ است
کوه گردون سای را اندیشه از سیلاب نیست

ما به آن گل از وفای خویشتن دل بسته ایم
ور نه این صحرا ، تهی از لاله ي سیراب نیست

آنچه نایاب است در عالم ، وفا و مهر ماست
ورنه در گلزار هستی سرو و گل نایاب نیست

گر ترا با ما تعلق نیست ، ما را شوق هست
ور تو را بی ما صبوری هست ما را تاب نیست

گفتی اندر خواب بینی بعد از این روی مرا
ماه من ! در چشم عاشق آب هست و خواب نیست

جلوه ی صبح و شکر خند ِ گــُل و آوای ِ چنگ
دلگشا باشد و لی چون صحبت احباب نیست

جای آسایش چه می جویی رهی ! در مــُلکِ عشق
موج را آسودگی در بحر بی پایاب نیست

رهي معيري

برچسب: نویسنده: النا فدایی تاريخ: سه شنبه 11 آبان 1395 ساعت: 3:43

صفحه بندی