ای پرده دار آتش غم، هر نفس بسوز
یک عمر بس نبود تو را، زین سپس بسوز
از آرزوی خنده ی گل در بهار عمر
ای مرغ پر شکسته، به کنج قفس بسوز
می سوختی به حسرت و دیدی که عاقبت
بر حال تو نسوخت دل هیچکس، بسوز
چون غنچه باش پردگی درد خویشتن
زین غم که نیستت به گلی دسترس، بسوز
یک عمر همچو شمع همه شب گریستی
یعنی هوای سوختنت هست، پس بسوز
هر گوشه ای ز دامن آه سحر فتاد
در دست ناله ای دگر ای همنفس بسوز
مهرداد اوستا(محمد رضا رحماني)
برچسب:
نویسنده: النا فدایی